مسلم رستم پور؛ سمیرا حسین جعفری؛ رضا یاری
دوره 33، شماره 2 ، تیر 1405، صفحه 160-170
چکیده
چکیده
سابقه و هدف: کشور ایران به دلیل وسعت زیاد مراتع، پتانسیل بالایی در ذخیره کربن آلی دارد. اکوسیستمهای مرتعی ذخیرهگاه کربن اتمسفر هستند. خاک منبعی مهم در ذخیره کربن بوده و محققان اثبات نمودهاند که ذخیره کربن در خاک بیش از سه برابر ذخیره موجود در اتمسفر و پوشش گیاهی است. با توجه به اینکه اطلاع از میزان ذخیره کربن خاک میتواند ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف: کشور ایران به دلیل وسعت زیاد مراتع، پتانسیل بالایی در ذخیره کربن آلی دارد. اکوسیستمهای مرتعی ذخیرهگاه کربن اتمسفر هستند. خاک منبعی مهم در ذخیره کربن بوده و محققان اثبات نمودهاند که ذخیره کربن در خاک بیش از سه برابر ذخیره موجود در اتمسفر و پوشش گیاهی است. با توجه به اینکه اطلاع از میزان ذخیره کربن خاک میتواند بعنوان ابزاری مفید و کاربردی جهت درک بهتر چرخه کربن خاک مورد استفاده قرار گیرد، لذا هدف از این پژوهش بررسی و تعیین مهمترین عوامل خاکی موثر بر میزان ذخیره کربن آلی خاک در دو رویشگاه زیرکوه و فردوس در خراسان جنوبی با تیپهای گیاهی متفاوت است.
مواد و روشها: پژوهش حاضر در استان خراسان جنوبی در رویشگاههای مرتعی درمنهزار شهرستان زیرکوه شامل تیپهای درمنه دشتی (Artemisia sieberi)، قیچ (Zygophyllum eurypterum) و گزدرختچهای (Tamarix stricta) و نواحی بیابانی شهرستان فردوس شامل تیپهای اسکنبیل (Calligonum polygonoides)، اشنان (Sedilitzia rosmarinus)، سبد (Stipagrostis pennata) و قیچ (Zygophyllum eurypterum) انجام شد. بمنظور نمونهبرداری از پوشش گیاهی و خاک، در منطقه معرف هر رویشگاه، 60 کوادرات 4×4 متر به طور تصادفی-سیستماتیک مستقر شد و درصد تاجپوشش و تراکم گیاهی در هر پلات برآورد شد. سپس از هر گونه 10 پایه به صورتی تصادفی انتخاب گردید. در همان پلاتها، در زیر تاجپوشش گیاه، نمونه خاک تا عمق 70 سانتیمتر برداشت شد. در آزمایشگاه خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک تعیین شد. نمودار همبستگی (ضریب همبستگی پیرسون) بین خصوصیات محیطی و میزان ذخیره کربن ترسیم شد. ابتدا از تحلیل رگرسیون خطی چندگانه معمولی (OLS) برای بررسی روابط استفاده شد و هم خطی چندگانه بین خصوصیات محیطی و میزان ذخیره کربن آلی توسط معیار عامل تورم واریانس (VIF) بررسی شد. از آنجایی که نرمال بودن و عدم وجود همخطی از پیش فرضهای رگرسیون معمولی است، در پژوهش حاضر از دو مدل رگرسیون حداقل مربعات جزئی (PLS) و رگرسیون مولفههای اصلی (PCR) استفاده شد.
یافتهها: نتایج آمار توصیفی نشان داد که در رویشگاه زیرکوه بیشترین و کمترین تغییرات میزان ذخیره کربن خاک به ترتیب در رویشگاه گز (Mean=20.77, SD=11.66 ) و درمنه دشتی (Mean=13.83, SD=1.81 ) میباشد. در منطقه فردوس بیشترین و کمترین تغییرات میزان ذخیره کربن خاک به ترتیب در رویشگاه اسکنبیل (Mean=6.96, SD=1.57 ) و قیچ (Mean=5.36, SD=0.80 ) مشاهده شد. در رویشگاه زیرکوه، ذخیره کربن با شن همبستگی منفی معنیدار (p≤0.05) و با درصد پوششگیاهی، N، P، سیلت، EC (p≤0.01)، آهک و K (p≤0.05) همبستگی مثبت معنیداری داشت. نکته جالب اینکه درصد شن با تمامی صفات در این نمودار همبستگی منفی معنیداری داشت. در منطقه فردوس ذخیره کربن با گچ و پتاسیم همبستگی منفی معنیدار (p≤0.05) و با N همبستگی مثبت معنیداری داشت. در پژوهش حاضر از دو مدل رگرسیون حداقل مربعات جزئی (PLS) و رگرسیون مولفه های اصلی (PCR) استفاده شد. در روش رگرسیون PLS به عنوان بهترین مدل، در رویشگاه زیرکوه، پارامترهای درصد شن، سیلت، فسفر و درصد پوشش گیاهی به عنوان متغیرهای معنیدار در مدل باقی مانده و از بین آنها، درصد سیلت بیشترین تاثیر را در پیش بینی ذخیره کربن داشت. در رویشگاه فردوس پارامترهای درصد کربن آلی، سیلت، ازت، پتاسیم و گچ به عنوان متغیرهای معنی دار در مدل باقی ماندند.
نتیجهگیری: بررسی عوامل مؤثر بر میزان ذخیره کربن میتواند مدیران و تصمیم گیران را در انتخاب روشهای مدیریتی و اصلاح روشهای موجود در راستای کاهش تراکم کربن اتمسفری یاری نماید. نتایج این پژوهش نشان داد که از بین دو مدل رگرسیون حداقل مربعات جزئی (PLS) و رگرسیون مولفههای اصلی (PCR)، مدل PLS بهترین مدل برای تعیین عوامل موثر بر ذخیره کربن در این پژوهش است. رابطه مثبت بین میزان درصد پوشش گیاهی و عناصر غذایی خاک (N, P, K) و ذخیره کربن در رویشگاه زیرکوه برقرار بود که تأکیدی بر نقش عوامل مربوط به حاصلخیزی در ذخیره کربن است. با مدیریت صحیح مراتع در جهت حفاظت، اصلاح و احیای پوشش گیاهی، میتوان در راستای افزایش ذخیره کربن آلی خاک، مانع افزایش آلودگی هوا، تخریب پوشش گیاهی، و در نهایت کاهش آثار زیانبار تغییر اقلیم شد.
جلال برخورداری
دوره 33، شماره 2 ، تیر 1405، صفحه 171-180
چکیده
چکیده
سابقه و هدف: در مناطق خشک و بیابانی بعلت پراکنش نامنظم مکانی و زمانی بارش، حجم ارزشمندی از سیلابهای فصلی بصورت تبخیر از دسترس خارج شده و از طرفی کمبود زمین مناسب و آب آبیاری محدودیت زیادی برای تولید علوفه دامداران بوجود آورده است. لذا استفاده از روشهای خلاقانه منطبق بر شرایططبیعی منطقه در استفاده از پتانسیل سیلاب ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف: در مناطق خشک و بیابانی بعلت پراکنش نامنظم مکانی و زمانی بارش، حجم ارزشمندی از سیلابهای فصلی بصورت تبخیر از دسترس خارج شده و از طرفی کمبود زمین مناسب و آب آبیاری محدودیت زیادی برای تولید علوفه دامداران بوجود آورده است. لذا استفاده از روشهای خلاقانه منطبق بر شرایططبیعی منطقه در استفاده از پتانسیل سیلاب گلآلود خشکهرودهای مناطق خشک برای حل این معضل امری ضروری میباشد.
مواد و روش: در این تحقیق در ایستگاه پخشسیلاب میانکوه، با هدف ارزیابی تاثیر آبیاریسیلابی و رسوبات همراه سیل بر تولیدعلوفه گیاهخارشتر، پس از فراهمکردن شرایط فنی استقرار این گیاه از نظر پخش یکنواخت سیلاب و عدم ماندابی شدن، بذور گیاه خارشتر(Alhagi camelorum) به همراه سیلاب گلآلود در پشت خاکریزها استقرار و رشد یافتهاند. پس از استقرار پایدار پایههای گیاهی خارشتر، میزان درصد تاجپوشش، تراکم و تولید علوفه پایهها با استفاده از پلات 1*1 متر مربعی به تعداد 30 پلات در سه ترانسکت موازی با خاکریز اندازهگیری و تعداد 10 پلات در عرصههای خارزار حاشیه طرح بدون شرایط آبیاریسیلابی بعنوان شاهد در سه سال ( 1401، 1402و 1403) اندازه گیری و تحلیل آماری شد. همچنین نمونههایی از علوفه تولیدی در شرایط آبیاریسیلابی و شاهد طبق استاندارد تهیه و جهت ارزیابی ارزشغذایی در آزمایشگاه آنالیز گردید. اقتصادی بودن علوفه تولیدی نیز در مقایسه با علوفههای رایج از روش اقتصادی مهندسی، ارزیابی و تحلیل گردید.
نتایج: نتایج آماربرداری نشان داد، مقدار تولید و درصد تاجپوشش در سطح 1% و تراکم در سطح 5% معنیدار بوده است. مقدار تولید علوفه در سال اول استقرار به 83/1 تن در هکتار و سال سوم پس از استقرار کامل پایهها و سیلگیری مناسب عرصه به 39/7تن در هکتار علوفهخشک ثبت گردید. همچنین مقایسه نتایج آنالیز ارزش غذایی خارشتر تولیدی با روش آبیاریسیلابی و شاهد نیز افزایش چشمگیر پروتئینخام 33/14 درصد بدست آمده که در مقایسه با علوفههای رایج از جمله یونجه قابل مقایسه میباشد. نسبت منفعت به هزینه در این پروژه 4/1 محاسبه شده است که به ازای 1 ریال سرمایهگذاری در زراعتسیلابی خارشتر 4/1 ریال منفعت ایجاد میشود.
نتیجه گیری: در نتیجه با استفاده از پتانسیل سیلاب گلآلود فصلی که معمولا قسمت اعظم آن در اثر تبخیر به هدر میرود و بهرهگیری از زمین شنزار بیابانی میتوان امکان تولید علوفه اقتصادی با عملکرد کمی و کیفی مناسب از گونه مقاوم به خشکی خارشتر در شرایط آبیاریسیلابی در مناطق خشک و بیابانی، مشابه منطقه طرح را فراهم نمود.
سمانه رضوی زاده
دوره 33، شماره 2 ، تیر 1405، صفحه 181-190
چکیده
چکیده
سابقه و هدف
دریاچهها و تالابها در مناطق خشک و نیمهخشک نقش مهمی در پایداری اکوسیستمها، تنظیم اقلیم محلی، کنترل گردوغبار و حفظ تنوع زیستی دارند. دریاچه نمک، بهعنوان یکی از پهنههای تبخیری–نمکی فلات مرکزی ایران، طی دهههای اخیر با کاهش محسوس مساحت و افزایش ناپایداری آبگیری روبهرو شده است. افت تداوم آبداری این دریاچه ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف
دریاچهها و تالابها در مناطق خشک و نیمهخشک نقش مهمی در پایداری اکوسیستمها، تنظیم اقلیم محلی، کنترل گردوغبار و حفظ تنوع زیستی دارند. دریاچه نمک، بهعنوان یکی از پهنههای تبخیری–نمکی فلات مرکزی ایران، طی دهههای اخیر با کاهش محسوس مساحت و افزایش ناپایداری آبگیری روبهرو شده است. افت تداوم آبداری این دریاچه میتواند به تشدید گردوغبار و تضعیف کارکردهای اکولوژیکی منطقه منجر شود. با وجود اهمیت آن، تحلیلهای بلندمدت مبتنی بر سری زمانی پیوسته تصاویر ماهوارهای محدود است. ازاینرو، هدف این پژوهش پایش و تحلیل تغییرات مکانی–زمانی پهنه آبگیر دریاچه نمک طی دوره ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۴ با استفاده از تصاویر لندست و سامانه Google Earth Engine است.
مواد و روشها
در این پژوهش، از تصاویر ماهوارهای لندست شامل سنجندههای Landsat 5، Landsat 7 و Landsat 8در بازه زمانی ۱۹۹۵ تا ۲۰۲۴ استفاده شد. بهمنظور یکنواختسازی دادهها و کاهش اثر اختلاف سنجندهها، از محصولات بازتاب سطحی بهره گرفته شد و تصاویر دارای ابر و سایه ابر با استفاده از الگوریتمهای استاندارد ماسک گردید. تمامی پردازشها و تحلیلها در محیط سامانه Google Earth Engine انجام شد که امکان دسترسی به آرشیو بلندمدت تصاویر و پردازش سریع دادهها را فراهم میکند. برای استخراج پهنههای آبی، شاخص تفاضل نرمالشده آب (NDWI) با استفاده از باندهای سبز و مادونقرمز نزدیک برای هر تصویر محاسبه گردید. سپس با تعیین یک آستانه تجربی بر اساس مقایسه با تصاویر رنگی کاذب و تفسیر بصری، نقشههای باینری آب و غیرآب تولید شد. پس از آن مساحت پهنههای آبگیر در مقیاسهای ماهانه، فصلی، سالانه و دههای محاسبه گردید. برای بررسی روند تغییرات پهنه آبگیر، از تحلیل سری زمانی و رگرسیون خطی استفاده شد تا جهت و شدت روند تغییرات در طول دوره مطالعه مشخص شود. همچنین بهمنظور برآورد دقیقتر نرخ تغییرات و کاهش تأثیر دادههای پرت، از برآوردگر ناپارامتری شیب سن (Sen’s Slope) استفاده گردید. علاوه بر این، برای ارزیابی الگوی پایداری آبگیری دریاچه، لایههای Transition و Seasonality از مجموعه داده جهانی آبهای سطحی (JRC Global Surface Water) در محیط Google Earth Engine تحلیل شدند.
نتایج
نتایج تحلیل سری زمانی تصاویر لندست نشان داد که پهنه آبگیر دریاچه نمک طی سه دهه اخیر روندی کاهشی و ناپایدار داشته است. میانگین مساحت پهنه آبگیر در دهه نخست (۲۰۰۴–۱۹۹۵) حدود ۴/۱۵۴ کیلومترمربع برآورد شد، در حالی که این مقدار در دهه دوم (۲۰۱۴–۲۰۰۵) به ۱/۴۸ و در دهه سوم (۲۰۲۴–۲۰۱۵) به حدود ۱/۴۱ کیلومترمربع کاهش یافته است. در مقیاس سالانه، بیشترین سطح آبگیری در سال ۲۰۰۱ با حدود ۶/۳۸۳ کیلومترمربع و کمترین مقدار در سال ۲۰۱۴ با حدود ۱ کیلومترمربع ثبت شد که بیانگر نوسانات شدید بینسالی است. تحلیل روند با رگرسیون خطی کاهش معنادار مساحت پهنه آبگیر را تأیید کرد و شیب منفی خط روند نشاندهنده افت مستمر آبگیری طی دوره مطالعه بود. بهطور مشابه، روش ناپارامتری شیب سن (Sen’s Slope) نیز نرخ سالانه تغییرات را منفی برآورد کرد و روند کاهش بلندمدت پهنه آبی را با دقت بیشتری نشان داد. بررسی الگوی فصلی نشان داد که بیشترین آبگیری در فصل بهار رخ میدهد و حدود ۱۰ درصد از سطح دریاچه در این فصل آبدار است. پس از آن فصل زمستان با حدود ۵/۴ درصد قرار دارد، در حالی که تابستان و پاییز کمترین میزان آبگیری را نشان میدهند. در مقیاس ماهانه، بیشترین پهنه آبگیر در ماههای مارس، آوریل و مه مشاهده شد. نتایج لایه Transition نشان داد که حدود ۷۰/۴ درصد از پهنه دریاچه بدون تغییر بوده و حدود ۱۵/۹ درصد در کلاس «فصلی جدید» و حدود ۱۳ درصد در کلاس «فصلی» قرار دارند که بیانگر گسترش پهنههای آبگیری موقت است. همچنین نتایج Seasonality نشان داد که بیش از ۷۱/۱ درصد مساحت دریاچه فاقد آبداری پایدار بوده و پهنههای آبدار عمدتاً تنها یک تا سه ماه در سال آبگیری دارند.
نتیجهگیری
نتایج این پژوهش نشان میدهد که دریاچه نمک طی سه دهه اخیر با کاهش قابلتوجه مساحت و تداوم آبگیری مواجه بوده و روند کاهشی آن توسط تحلیل رگرسیون خطی و روش شیب سن تأیید شده است. غلبه پهنههای آبگیری کوتاهمدت و فصلی نشاندهنده افزایش ناپایداری هیدرولوژیکی این دریاچه است. تداوم این روند میتواند پیامدهای زیستمحیطی مهمی از جمله افزایش شوری، تشدید تبخیر و گسترش کانونهای گردوغبار را به همراه داشته باشد. استفاده از تصاویر ماهوارهای و سامانه Google Earth Engine چارچوبی کارآمد برای پایش بلندمدت چنین پهنههایی فراهم میکند.
سمیه سوری؛ شهریار دشتی؛ یوسف اجنی؛ اسماعیل کریمی؛ الهام نوری
دوره 33، شماره 2 ، تیر 1405، صفحه 191-200
چکیده
چکیده
سابقه و هدف
عوامل محیطی میتواند تأثیر زیادی بر پراکنش گونههای گیاهی داشته باشد. پیشبینی رویشگاه گونهها نیازمند شناخت این اثرات است. آویشن از مهمترین جنسهای خانواده نعناعیان با ۲۱۵ گونه است که بهطور گسترده در جهان، خصوصاً منطقه مدیترانه، پراکنش دارد. هدف پژوهش حاضر پیشبینی رویشگاه گونه Thymus kotschyanus با استفاده از ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف
عوامل محیطی میتواند تأثیر زیادی بر پراکنش گونههای گیاهی داشته باشد. پیشبینی رویشگاه گونهها نیازمند شناخت این اثرات است. آویشن از مهمترین جنسهای خانواده نعناعیان با ۲۱۵ گونه است که بهطور گسترده در جهان، خصوصاً منطقه مدیترانه، پراکنش دارد. هدف پژوهش حاضر پیشبینی رویشگاه گونه Thymus kotschyanus با استفاده از مدل رگرسیون لجستیک و روشهای درونیابی در منطقه دولانیه شهرستان پیرانشهر است.
مواد و روشها
متغیرهای توپوگرافی شامل ارتفاع از سطح دریا، درصد شیب و جهت شیب از مدل ارتفاع رقومی (DEM) منطقه و پارامترهای اقلیمی شامل متوسط درجه حرارت و بارندگی برای ایستگاه سینوپتیک دولانیه استخراج شد. تعداد 94 نقطهی حضور و عدم حضور گونه آویشن بهصورت سیستماتیک تصادفی نمونهبرداری شد. برای بررسی رابطه بین حضور گونه و عوامل محیطی از روش رگرسیون لجستیک دوتایی در نرمافزار SPSS استفاده شد. تغییرات مکانی احتمال حضور گونه نیز با استفاده از روشهای درونیابی قطعی و زمینآماری بررسی شد
نتایج
نتایج نشان داد احتمال حضور آویشن با متغیرهای عرض جغرافیایی، جهت شیب، عرض برگ، درصد کربن آلی خاک، کربنات کلسیم، مس، متوسط بارندگی ماهانه و سالانه، درصد شن و رس رابطه معکوسی دارند. درحالیکه متغیرهای شیب، طول برگ، ارتفاع گیاه، هدایت الکتریکی، pH، روی، آهن و متوسط دما با احتمال حضور آویشن رابطه مستقیمی دارند. احتمال حضور آویشن در مناطق خشک و نیمهخشک با شیب مناسب افزایش مییابد. توزیع مکانی احتمال حضور نشان داد شرق منطقه بیشترین احتمال حضور آویشن را دارد و از شرق به سمت جنوب غرب کاهش مییابد. در بیشتر مناطق احتمال حضور کمتر از 25/0 است و در بخشهای کوچکی احتمال حضور نزدیک به یک است.
نتیجهگیری
با توجه به نتایج بهدستآمده از مدلهای رگرسیونی که نشاندهنده تأثیر معنادار عوامل محیطی مانند ارتفاع، شیب، جهت جغرافیایی و بارش بر پراکنش گونه آویشن T. kotschyanus در مراتع منطقه است، میتوان از این مدلها بهعنوان ابزار مؤثری برای شناسایی رویشگاه و ترسیم حدود جغرافیایی پراکنش اینگونه استفاده کرد. بهویژه با توجه به افزایش حضور آویشن در شرق منطقه و کاهش محسوس آن در جنوب غرب، نتایج این پژوهش میتواند مبنای علمی مناسبی برای تدوین برنامههای مدیریتی چرا و توسعه کشت آویشن متناسب باقابلیتهای طبیعی هر ناحیه فراهم آورد و به حفاظت و بهرهبرداری پایدار ازاینگونه ارزشمند کمک نماید.
لیلا عوض پور؛ سوسن سلاجقه؛ مهدی قربانی؛ حسین افشاریان
دوره 33، شماره 2 ، تیر 1405، صفحه 210-220
چکیده
چکیده
سابقه و هدف
توسعه در مناطق خشک بهدلیل کمبود منابع آب، محدودیتهای اکولوژیکی و آسیبپذیری اجتماعی با موانع ساختاری مواجه است. تحقق توسعه در این مناطق مستلزم بهکارگیری رویکردهای علمی در مدیریت منابع، بهرهگیری از فناوریهای سازگار با اقلیم خشک و تقویت مشارکت و سرمایه اجتماعی جوامع محلی است. این پژوهش با هدف بررسی اثرات ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف
توسعه در مناطق خشک بهدلیل کمبود منابع آب، محدودیتهای اکولوژیکی و آسیبپذیری اجتماعی با موانع ساختاری مواجه است. تحقق توسعه در این مناطق مستلزم بهکارگیری رویکردهای علمی در مدیریت منابع، بهرهگیری از فناوریهای سازگار با اقلیم خشک و تقویت مشارکت و سرمایه اجتماعی جوامع محلی است. این پژوهش با هدف بررسی اثرات طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی بر شاخصهای سرمایة اجتماعی در شهرستان تفتان، استان سیستان و بلوچستان انجام شده است.
مواد و روش ها
در راستای سنجش سرمایه اجتماعی، شاخص های اعتماد و مشارکت در بین سرگروه های صندوقهای توسعه روستایی چهار روستای شهرستان تفتان (خیرآباد، ده پابید، کاواری، کله شهتوت) قبل (سال 1399) و بعد از اجرای طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی (سال 1403)، سنجش شده است. در این راستا از رویکرد تحلیل شبکة اجتماعی (SNA) و شاخصهایی مانند تراکم، تمرکز، دوسویگی، انتقال یافتگی و میانگین فاصله ژئودزیک استفاده شده است. سطح تحلیل در این تحقیق روستاها هستند و واحد تحلیل سرگروههای صندوقهای خرد توسعه روستایی میباشند که پرسشنامههای لازم جهت انجام تحقیق توسط 74 نفر از سرگروههای صندوقها در چهار روستای مورد مطالعه تکمیل شده است که این افراد به روش تمام شماری انتخاب شدند. دادههای مورد نیاز از طریق پیمایش و تکمیل پرسشنامه جمعآوری و با استفاده از نرمافزار UCINET تحلیل شدهاند.
نتایج
مدیریت مناطق خشک نیازمند همکاری بین ذینفعان مختلف است و سرمایه اجتماعی با ایجاد شبکههای اجتماعی قوی، به تسهیل این همکاری کمک میکند. نتایج نشان داد که اجرای طرح باعث افزایش اعتماد، مشارکت و انسجام اجتماعی شد و شاخصهایی مانند تراکم شبکه، دوسویگی ارتباطات و انتقال یافتگی افزایش و میانگین فاصله ژئودزیک کاهش یافتند. کاهش میانگین فاصله ژئودزیک نشاندهندة تقویت ارتباطات و اتحاد اجتماعی بود. بنابراین می توان بیان کرد که طرح "آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی" تعاملات اجتماعی و اقتصادی را ارتقاء داده و نظام اجتماعی به سمت فعالیتهای مشارکتی حرکت کرده است. یافتهها بر اهمیت تقویت اعتماد، مشارکت اجتماعی و انسجام ساختاری برای دستیابی به توسعه پایدار تأکید دارند.
نتیجهگیری
در مناطق خشک که سرمایه اجتماعی بهواسطه خشکسالی و در نتیجه فقر منابعطبیعی تضعیف شده، اجرای طرحهای توسعهای خواهد توانست زمینة احیاء مشارکت جمعی و تقویت اعتماد اجتماعی را فراهم آورد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که طرح آبادانی و پیشرفت منظومههای روستایی در منطقه خشک تفتان، از طریق راه اندازی صندوق های خرد توسعه روستایی با فراهم کردن دسترسی گروهی به منابع مالی، باعث افزایش اعتماد متقابل و مشارکت اجتماعی در بین افراد می شود و از این طریق تأثیر مثبتی بر بهبود شاخصهای سرمایه اجتماعی داشته است. سرمایه اجتماعی یک مفهوم چند بعدی است که تاثیرات گستردهای بر جنبههای مختلف زندگی اجتماعی و اقتصادی افراد دارد. این طرح با تقویت زیرساختها و افزایش مشارکت مردمی، به بازسازی اعتماد، افزایش مشارکت و حس تعلق اجتماعی در روستاها کمک کرده است که زمینه ساز ارتقاء کیفیت زندگی، افزایش تابآوری جوامع و دستیابی به توسعه پایدار میباشد.