معصومه پازکی؛ سیدجعفر سیداخلاقی؛ سیدعلیرضا حسینی
مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از تاریخ 20 آذر 1404
چکیده
سابقه و هدف
آب بهعنوان یکی از عوامل اساسی در حفظ پایداری سرزمینهای خشک و بیابانی شناخته میشود. در این زیستبومهای حساس، مدیریت پایدار منابع آبی مستلزم اتخاذ سیاستهایی متناسب با شرایط بومی و مشارکت فعال جوامع محلی است. با این حال، دانش بومی که بر پایه تجربیات زیسته و سازوکارهای مبتنی بر طبیعت شکل گرفته، اغلب در فرایندهای ...
بیشتر
سابقه و هدف
آب بهعنوان یکی از عوامل اساسی در حفظ پایداری سرزمینهای خشک و بیابانی شناخته میشود. در این زیستبومهای حساس، مدیریت پایدار منابع آبی مستلزم اتخاذ سیاستهایی متناسب با شرایط بومی و مشارکت فعال جوامع محلی است. با این حال، دانش بومی که بر پایه تجربیات زیسته و سازوکارهای مبتنی بر طبیعت شکل گرفته، اغلب در فرایندهای رسمی برنامهریزی توسعه نادیده گرفته میشود. هدف این پژوهش، شناسایی و تبیین ساختار و ابعاد دانش بومی مرتبط با مدیریت منابع آب در شهرستان شاهرود است؛ منطقهای که با چالشهای زیستمحیطی مانند شوری آب و خاک، کاهش میزان بارش و فرونشست زمین مواجه است.
مواد و روشها
این مطالعه به روش کیفی و مبتنی بر نظریه دادهبنیاد به شیوه اشتراوس و کوربین انجام شد. جامعه پژوهش شامل خبرگان محلی، کشاورزان با تجربه و متخصصان حوزه منابع طبیعی و محیطزیست بود که با نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق و در ۲۵ جلسه تا رسیدن به اشباع نظری گردآوری شدند. تحلیل دادهها طی مراحل کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد تا الگوی مفهومی دانش بومی مدیریت پایدار منابع آب استخراج شود.
یافتهها
نتایج پژوهش بیانگر آن است که پدیده محوری «همافزایی و تلفیق دانش بومی و دانش نوین» زیربنایی اساسی برای مدیریت پایدار منابع آب در شهرستان شاهرود فراهم میکند. تعهد و خودآگاهی جوامع محلی نسبت به میزان و تخصیص منابع آبی، همراه با دانش چندنسلی در حوزه منابع آب، بستر مستحکمی برای حفاظت از این منابع ایجاد کرده است. اگرچه چالشهایی مانند مهاجرت جوانان و ورود فناوریهای نوین برخی از روشهای سنتی را تحت تأثیر قرار داده است. دانش بومی شامل درک عمیق از الگوهای بارش و خشکسالی، همچنان به عنوان سرمایهای ارزشمند و تأثیرگذار باقی مانده است. ساختارهای اجتماعی محلی از قبیل توافقات عرفی در توزیع عادلانه آب و نظامهای نوبتدهی، نقش مهمی در توزیع منصفانه منابع ایفا میکنند. نهادهای دولتی و سازمانهای محلی با سرمایهگذاری در احیای قناتها، توسعه زیرساختها و ارتقاء توانمندی سیاستگذاران، در تقویت این دانش و مدیریت منابع نقشی کلیدی دارند. تلفیق دانش بومی و دانش نوین از طریق راهبردهای مشارکتی، آموزش مستمر و بهرهبرداری هوشمندانه، ضمن افزایش بهرهوری و حفظ تعادل اکولوژیکی، انسجام اجتماعی و ماندگاری جمعیت روستایی را تقویت و زمینه توسعه پایدار را فراهم مینماید. موفقیت در مدیریت منابع آب شهرستان شاهرود مستلزم رویکردی جامع است که شرایط علی، زمینهای و مداخلهگر را در کنار ظرفیتهای دانش بومی و حمایت نهادی به هم پیوند میدهد.
نتیجهگیری
یافتههای پژوهش نشان میدهد که نظام دانش بومی در مناطق بیابانی شهرستان شاهرود نه تنها منبعی غنی از دانش تجربی بلکه چارچوبی کارآمد برای حکمرانی بومی منابع آب است. مؤلفههایی مانند تجربهگرایی زیستمحیطی، استمرار سنتهای مدیریتی و ارزشمحوری در بهرهبرداری، بسترهای مؤثری برای طراحی سیاستهای مشارکتی و توسعه پایدار در حوزه مدیریت منابع آب بهشمار میآیند.
مسلم رستم پور؛ رضا یاری؛ سیده محبوبه میرمیران
دوره 31، شماره 4 ، بهمن 1403، ، صفحه 347-362
چکیده
سابقه و هدفاگرچه اکوسیستمهای بیابانی به دلیل پوشش گیاهی کم و کربن محدود، معمولاً در بررسیهای ترسیب کربن کمتر مورد توجه قرار میگیرند اما بهدلیل اینکه بیش از یکسوم اراضی سطح زمین، 55 درصد از کل مساحت ایران و بیش از 50 درصد از مساحت استان خراسان جنوبی را پوشش میدهند، بنابراین میتوانند محل ذخیره کربن قابل توجهی باشند. این پژوهش ...
بیشتر
سابقه و هدفاگرچه اکوسیستمهای بیابانی به دلیل پوشش گیاهی کم و کربن محدود، معمولاً در بررسیهای ترسیب کربن کمتر مورد توجه قرار میگیرند اما بهدلیل اینکه بیش از یکسوم اراضی سطح زمین، 55 درصد از کل مساحت ایران و بیش از 50 درصد از مساحت استان خراسان جنوبی را پوشش میدهند، بنابراین میتوانند محل ذخیره کربن قابل توجهی باشند. این پژوهش با هدف بررسی میزان ترسیب کربن توسط شش گونه بیابانی Calligonum polygonoides، Seidlitzia rosmarinus، Artemisia sieberi، Stipagrostis pennata، Salsoa richteri و Zygophyllum eurypterum در مراتع شهرستان فردوس انجام شد.مواد و روشهادر این پژوهش، گونه غالب شش رویشگاه مورد مطالعه شناسایی شد و نمونهبرداری زیر تاج پوشش گونه غالب انجام گردید. در رویشگاه Calligonum polygonoides، Seidlitzia rosmarinus،Zygophyllum eurypterum و Salsoa richteri ۳۰ پلات چهار متر مربعی و در رویشگاههای Artemisia sieberi و Stipagrostis pennata،30 پلات دو متر مربعی بهطور تصادفی مستقر شدند و درصد تاج پوشش و تراکم گیاهی در هر پلات برآورد شد. سپس در همان پلاتها، در زیر تاج پوشش گونه غالب، پروفیل خاک تا عمق 70 سانتیمتر حفر شد و نمونه خاک برداشت شده و به آزمایشگاه منتقل گردید. با برآورد درصد کربن آلی خاک (روش والکلی بلک) و وزن مخصوص ظاهری خاک (به روش کلوخه)، در نهایت میزان ترسیب کربن خاک اندازهگیری شد. دادهها در قالب طرح کاملاً تصادفی و برای مقایسه میانگینها از آزمـون توکی در سطح احتمال پنج درصد استفاده شد. نرمالیتی و همگنی واریانسهای مقادیر باقیمانده توسط آزمونهای شاپیرو-ویلک و بارتلت بررسی شد. دادههای حاصل از نتایج آزمایشها با استفاده از نرمافزار R مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت.نتایجبهطورکلی نتایج نشان داد که بیشترین میزان کربن آلی خاک در رویشگاههای جفنه و درمنه و کمترین میزان آن نیز در رویشگاه اشنان مشاهده شد. بیشترین وزن مخصوص ظاهری خاک در رویشگاه اسکنبیل وجود داشت. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که اثر رویشگاه بر ترسیب کربن خاک معنیدار (01/0 p<) و میزان این تأثیر متوسط تا زیاد است (ηp2 بین 10/0 تا 47/0). بیشترین و کمترین میزان ترسیب کربن به ترتیب در رویشگاههای قیچ (66/28 تن در هکتار) و اشنان (80/12 تن در هکتار) مشاهده شد. همچنین از لحاظ درصد پوشش گیاهی نیز بین رویشگاهها تفاوت معنیداری مشاهده شد (01/0 p<). بیشترین و کمترین میزان درصد پوشش گیاهی نیز به ترتیب در رویشگاههای قیچ (84/36 درصد) و اشنان (15/10 درصد) بهدست آمد. رویشگاه اشنان از کمترین میزان کربن آلی خاک و درصد پوشش گیاهی کمتر برخوردار بود و در مقایسه با سایر گیاهان، کمترین میزان ترسیب کربن را تولید نمود. گیاه جفنه نیز با وجود بالا بودن کربن آلی در خاک رویشگاه خود اما به دلیل پایین بودن تراکم و درصد تاج پوشش گیاهی ترسیب کربن کمی داشت. نتایج تحلیل همبستگی نشان میدهد که بین درصد پوشش گیاهی و ترسیب کربن رابطه مثبت و معنیداری وجود دارد (01/0 p<)، اما بین تراکم گیاهی و ترسیب کربن رابطه معنیداری مشاهده نشد (05/0 p>). نتیجهگیریمیزان ترسیب کربن با توجه به درصد پوشش گیاهی متفاوت بوده و بین درصد پوشش گیاهی با میزان ترسیب کربن رابطه مثبت و معناداری وجود داشت، در صورتی که بین میزان تراکم گیاهی و ترسیب کربن رابطه معنیداری مشاهده نشد. بهطوریکه در این بررسی رویشگاه قیچ دارای بیشترین درصد تاج پوشش گیاهی و ترسیب کربن بوده و رویشگاه اشنان از کمترین درصد پوشش گیاهی و ترسیب کربن برخوردار است. بنابراین میتوان از پارامتر درصد پوشش گیاهی برای برآورد ترسیب کربن استفاده نمود. بهعبارتی، رویشگاههایی که گیاهان بوتهای و درختچهای دارند میتوان از روی درصد تاج پوشش، میزان ترسیب کربن را برآورد کرد.
حمیدرضا مرادی عراقی؛ عباسعلی ولی؛ فاطمه پناهی؛ علی اکبر داودی راد
دوره 29، شماره 3 ، مهر 1401، ، صفحه 211-220
چکیده
در اکوسیستمهای بیابانی پایداری از اهمیت بالایی برخوردار است و بیشتر تحت تأثیر تنشهای مسـتقیم و غیرمستقیم و غیـرقابل پیشبینی قرار دارد. مدیریت پایدار اکوسیستمهای مناطق خشک و نیز مدیریت خطرات خشکسالی که اغلب در این مناطق اتفاق میافتد، تا حد زیادی به قابلیت تابآوری و نحوه مدیریت آن وابسته است. این پژوهش با هدف ارزیابی تأثیر ...
بیشتر
در اکوسیستمهای بیابانی پایداری از اهمیت بالایی برخوردار است و بیشتر تحت تأثیر تنشهای مسـتقیم و غیرمستقیم و غیـرقابل پیشبینی قرار دارد. مدیریت پایدار اکوسیستمهای مناطق خشک و نیز مدیریت خطرات خشکسالی که اغلب در این مناطق اتفاق میافتد، تا حد زیادی به قابلیت تابآوری و نحوه مدیریت آن وابسته است. این پژوهش با هدف ارزیابی تأثیر عوامل اجتماعی، اقتصادی، اکولوژیکی و نهادی بر تابآوری اکوسیستم در منطقه گلچشمه محلات استان مرکزی انجام شد. برای این منظور، با بررسی منابع و جمعآوری نظر کارشناسان و مصاحبه حضوری با مردم محلی اقدام به تهیه کاربرگ و طبقهبندی آنها به عنوان ابزاری برای اندارهگیری شد. در ادامه، با روش تحلیل لجستیک دادهها آنالیز و با محاسبه الفای کرونباخ پایایی پرسشنامه تأیید شد. مقدار روایی پرسشنامه نیز مورد تأیید قرارگرفت. نتایج آزمون نرمال بودن دادههای پرسشنامه در نمایههای اقتصادی، اجتماعی، نهادی و اکولوژیکی نشان داد که دادههای پرسشنامه دارای توزیع نرمال هستند. نتایج بدست آمده از آزمون t نشان داد که عوامل مؤثر در تابآوری در حد بالاتر از متوسط ارزیابی شد و مشخص گردید که کلیه عوامل نقش مؤثری در تابآوری دارند. نتایج تحقیق نشان داد که پارامتر اجتماعی با داشتن ضریب 85/0 تأثیرگذارترین عامل در تابآوری منطقه مورد مطالعه است.
کوروش بهنام فر؛ سید عطاالله سیادت؛ محمدحسن صالحه شوشتری
دوره 21، شماره 1 ، خرداد 1393، ، صفحه 41-50
چکیده
بهمنظور مطالعه، طراحی و اجرای یک سیستم نوین کشت مخلوط مرتعی و جنگلی (silvo- pastural)، 4 گونۀ مرتعی و 3 گونۀ درختی و درختچهای بهصورت آمیخته با فواصل ردیفهای مختلف درختان در تپههای ماسهای غرب رودخانه کرخه در استان خوزستان کشت شدند. هدف از این پژوهش ارائه الگویی مناسب جهت تثبیت بیولوژیک ماسههای روان و بهبود وضعیت معیشتی در ...
بیشتر
بهمنظور مطالعه، طراحی و اجرای یک سیستم نوین کشت مخلوط مرتعی و جنگلی (silvo- pastural)، 4 گونۀ مرتعی و 3 گونۀ درختی و درختچهای بهصورت آمیخته با فواصل ردیفهای مختلف درختان در تپههای ماسهای غرب رودخانه کرخه در استان خوزستان کشت شدند. هدف از این پژوهش ارائه الگویی مناسب جهت تثبیت بیولوژیک ماسههای روان و بهبود وضعیت معیشتی در منطقه از طریق تأمین نیازهای اولیه و اقتصادی بهرهبرداران بوده که عوامل مهمی در جهت توسعه و پایداری نظام روستاهای این مناطق میباشد. انتخاب گیاهان با توجه به توانایی آنها در بهبود تولید علوفه، چوب سوخت و هیزم، چوب صنعتی و ایجاد تنوع گونهای در این عرصهها انجام شد. این طرح بمدت 4 سال و در یک طرح آماری دوبار خرد شده در قالب بلوکهای کامل تصادفی با 3 تکرار به اجرا درآمد. گونههای درختی و درختچهای بهعنوان تیمار اصلی camaldulensis 9616, Acacia victoriae, Prosopis juliflora) (Eucalyptusدر فواصل ردیفهای کشت آنها بهعنوان تیمار فرعی اول (4×4، 5×5، 6×6 متر) و گونههای مرتعی Panicum antidotale) Cenchrus ciliaris, Cymbopogon olivieri, Pennisetum divisum ,) بهعنوان تیمار فرعی دوم با کشت در فواصل بین ردیفهای درختان در نظر گرفته شدند. مؤلفههای درصد زندهمانی کلیه گونهها، تولید علوفه در گونههای مرتعی، رشد ارتفاعی در گونههای درختی و درختچهای اندازهگیری شد. سپس دادهها به کمک نرمافزار آماری SASمورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت و میانگینها بهوسیله آزمون دانکن مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بالاترین درصد زندهمانی در گونههای مرتعی مربوط به گونهC. olivieri با حدود 90 درصد و کمترین آن مربوط به گونه C.ciliaris با حدود 60 درصد اختصاص داشت. در میان گونههای درختی و درختچهای camaldulensis E. با 80 درصد بیشترین درصد بقاء و پس از آن P. juliflora با 65 درصد و victoriae A. با حدود 50 درصد کمترین مقدار را داشت. در فواصل ردیفهای 4 متریcamaldulensis E. عملکرد علوفه کلیه گونههای مرتعی کاهش یافت. از نظر رشد ارتفاعی گونۀ E. camaldulensisبا حدود 5/3 متر نسبت به دو گونۀ دیگر برتری داشت. بالاترین میانگین علوفه خشک در گونههای مرتعی مربوط به گونه divisum P. با 1437 کیلوگرم در هکتار و پس از آن بهترتیب antidotale P. با 1035 کیلوگرم در هکتار، olivieri C. با 380 کیلوگرم در هکتار و C. ciliaris با 235 کیلوگرم در هکتار بود. بنابراین با تعیین فاصله مناسب کشت درختان علاوه بر افزایش تنوع گونهای که از ملزومات پایداری در بومنظامهاست، میتوان تداوم، پایداری و افزایش تولید و بهرهبرداری علوفه را در این عرصهها موجب شد.
حسین بتولی
دوره 9، شماره 2 ، شهریور 1381، ، صفحه 549-570