مسلم رستم پور؛ رضا یاری؛ سمانه محمدیان مقدم
دوره 33، شماره 1 ، فروردین 1405، صفحه 1-10
چکیده
چکیده
سابقه و هدف
الگوی پراکنش مکانی گیاهان یکی از مهمترین ویژگیهای جوامع گیاهی است که مفهوم آن مربوط به شرایط قرار گرفتن یک گونه و توزیع آن در یک جامعه گیاهی میباشد. آگاهی از الگوی پراکنش مکانی گیاهان در هر منطقه، از مقدمات و ضروریات اندازهگیری و بررسی پوشش گیاهی است که در تعیین روشهای مدیریتی مانند اصلاح و توسعه مراتع ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف
الگوی پراکنش مکانی گیاهان یکی از مهمترین ویژگیهای جوامع گیاهی است که مفهوم آن مربوط به شرایط قرار گرفتن یک گونه و توزیع آن در یک جامعه گیاهی میباشد. آگاهی از الگوی پراکنش مکانی گیاهان در هر منطقه، از مقدمات و ضروریات اندازهگیری و بررسی پوشش گیاهی است که در تعیین روشهای مدیریتی مانند اصلاح و توسعه مراتع از اهمیت بهسزایی برخوردار است. این تحقیق بهمنظور تحلیل و بررسی شاخصهای فاصلهای، توزیع احتمالاتی و رگرسیونی در جهت تعیین الگوی پراکنش مکانی 17 گونه مرتعی از گونههای غالب منطقة خراسان جنوبی و رضوی انجام گردید.
مواد و روشها
رویشگاه 17 گونه گیاهی در چهار زیرمنطقه نیمه بیابانی، استپی، نیمهاستپی و جنگلهای خشک واقع در ناحیه رویشی ایران-تورانی در استانهای خراسان جنوبی و رضوی شناسایی شد. در هر رویشگاه تعداد 40 پلات 1×1 متر برای علفیها، 2×2 متر برای بوتهایها، 4×4 متر برای درختچهایها و 10×10 متر برای درختان در امتداد 2 ترانسکت (جمعاً 80 پلات در هر رویشگاه) مستقر شد. تراکم (تعداد پایه در سطح) و وفور گونهای (تعداد پایه در گستره ای با ابعاد مشخص) گونههای شاخص هر رویشگاه به روش شمارشی محاسبه شد. با محاسبه شاخصهای کوادراتی شامل شاخصهای چالیر، لکسیس، گرین، موریستای استاندارد، شاخص موریستا، شاخص پراکنش، شاخص اندازه خوشه، شاخص لکهای، شاخص میانگین ازدحام، شاخص فراوانی خوشه و شاخصهای توزیع احتمالاتی شامل پواسون، دو جملهای مثبت و منفی و شاخصهای رگرسیونی تیلور و آیوا الگوی پراکنش گونه ها تعیین گردید.
یافتهها
براساس نتایج نتیجه شاخص موریستا، شاخص فراوانی خوشه و شاخص موریستای استاندارد و شاخص لکسیس به یکدیگر نزدیک هستند. گونههای Stipagrostis، Bromus tomentellus ، Acantholimon scirpinum ، Stipa barbata، Festuca ovina، Rhamnus pallasii و Cornulaca monacantha براساس تمام شاخصهای کوادراتی پراکنش کپهای دارند. گونههای Berberis vulgaris، Onobrychis cornuta و Acantholimon scirpinum براساس شاخص گرین و گونه Stachys inflata براساس شاخصهای لکهای و گرین الگوی پراکنش تصادفی دارد. براساس توزیعهای احتمال مطالعه شده بر روی دادههای تراکم گونههای Festuca ovina، Cornulaca monacantha، Tamarix ramosissima ، Astragalus gossypinus و Juniperus polycarpos گونههایی بودند که از توزیع پواسون که نشاندهنده الگوی تصادفی است تبعیت میکنند. Stipa barbata، Festuca ovina و Astragalus squarrosus تنها گونههایی بودند که فقط از توزیع دو جملهای مثبت که حاکی از الگوی یکنواخت است تبعیت میکنند. براساس روش های رگرسیونی الگوی کلی پراکنش گیاهان مورد مطالعه کپهای تعین شد. از بین گونههای مورد مطالعه، Astragalus squaresus کمترین مقدار همه شاخصهای مورد مطالعه )بهجز شاخص فروانی خوشه و چالیر) را دارا است. Stipa inflate براساس همه شاخص ها توزیع کپهای داشت. Caligonium polygonoide براساس تمام شاخصها جز Z و Charlier’s Index (به ترتیب تصادفی و یکنواخت) پراکنش کپهای دارد. نتیجه شاخص موریستا، شاخص فراوانی خوشه ( (ICFو شاخص موریستای استاندارد و شاخص لکسیس (IL) به یکدیگر نزدیک هستند.
نتیجهگیری
در پژوهش حاضر، از میان روشهای تعیین الگوی پراکنش گیاهان، از سه روش کوادراتی، رگرسیونی و توزیعهای احتمال استفاده شد. روشهای کوادراتی 65 درصد پراکنش گونهها کپهای، 32 درصد یکنواخت و 3 درصد تصادفی پیشبینی کردند. از آنجایی که شاخص موریسیتا و موریسیتای استاندارد، تحت تاثیر اندازه جمعیت (N) قرار نمیگیرند، بنابراین شاخصهای مناسبتری برای تعیین الگوی پراکنش هستند.
ایمان اسلامی؛ فرهاد خبازی؛ المیرا اسدی فرد؛ محمدرضا کارگر
دوره 33، شماره 1 ، فروردین 1405، صفحه 11-20
چکیده
چکیده
سابقه و هدف: یکی از چالشهای اساسی عصر حاضر در حوزه منابع طبیعی، تخریب و زوال این منابع است که متأسفانه با افزایش جمعیت و فشارهای انسانی، سرعت بیشتری یافته است. از سوی دیگر، بسیاری از برنامههای توسعه در سطح ملی و منطقهای بدون توجه به تقویت ساختارهای حکمرانی منابع طبیعی اجرا شدهاند. در این راستا نقش سازمانها و ارگانهای ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف: یکی از چالشهای اساسی عصر حاضر در حوزه منابع طبیعی، تخریب و زوال این منابع است که متأسفانه با افزایش جمعیت و فشارهای انسانی، سرعت بیشتری یافته است. از سوی دیگر، بسیاری از برنامههای توسعه در سطح ملی و منطقهای بدون توجه به تقویت ساختارهای حکمرانی منابع طبیعی اجرا شدهاند. در این راستا نقش سازمانها و ارگانهای دولتی در کاهش این خسارتها انکارناپذیر است. ابزار قدرتمندی که در این بخش میتواند تحلیل درستی از وضعیت شبکه حکمرانی منابع طبیعی و الگوی حرکتی آنها داشته باشد، تحلیل شبکه اجتماعی (Social Network Analysis- SNA) است که کمکی در درک بیشتر روابط و شناخت چگونگی نقش آفرینی آنها میکند. در نتیجه این پژوهش با هدف اصلی شبکهبندی هیریدی یا ارتباطی دستاندرکاران سازمانی تصمیمگیر و مدیریت منابع طبیعی استان فارس (سازمانهای دولتی، غیردولتی)، مصورسازی روابط آنها و شناخت الگوی روابط آنها در حکمرانی (مدیریت و نظارت) منابع طبیعی این استان انجام شد.
مواد و روشها: روش کار این تحقیق شامل سه مرحله بود. مرحله اول شناسایی دستاندرکاران سازمانی و مرحله دوم تحلیل نقش عملکردی آنها با استفاده از نرمافزار یو سی آی نت (UCINET 6.0) مبتنی بر شاخص مرکز- پیرامون در این حوزه بود. مرحله شناسایی کنشگران در این پژوهش با استفاده از روش نمونهبرداری گلوله برفی انجام و جمعآوری اطلاعات از طریق طراحی پرسشنامه تحلیل شبکه اجتماعی و مصاحبه با 25 دست اندرکار مؤثر در حوزه منابع طبیعی استان فارس صورت گرفت. پرسشنامه های شناسایی دست اندرکاران و کشف ارتباطی انها برای شناسایی نحوه عملکرد بازیگران در شبکه ارتباطی بود. مرحله دوم، آنالیز ارتباطی آن ها در شبکه حکمرانی مشارکتی بود. هدف اصلی نیز تعیین بخش عملکردی و در نهایت شناخت الگوی روابط آنها و شناسایی نوع همکاریهای ارتباطی بود. ارزیابی عملکرد بر اساس شاخص مرکز-پیرامون تحلیل شد. این شاخص گرهها در دو بخش مرکز و پیرامون تقسیم و طبقهبندی نمود. در دسته مرکزی گرههایی که قرار گرفتند که بین آنها روابط قوی شکل گرفته و ارتباط بسیار بالایی در حوزه حکمرانی منابع طبیعی دارند و تراکم شبکه آنها نیز در محدودههای وسیع ارزیابی شد. بخش دوم گرههایی بودند که در بخش پیرامون قرار داشتند و روابط میان آنها ضعیف و از تراکم برخوردار بودند.
نتایج: در این تحقیق، ۲۵ بازیگر اصلی در شبکه حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی استان فارس شناسایی شدند. این بازیگران به دو گروه مرکزی و پیرامونی تقسیم شدند که از این میان، ۱۷ بازیگر در گروه مرکزی و ۸ بازیگر در گروه پیرامونی قرار گرفتند. گروه مرکزی شامل بازیگران کلیدی است که مسئول برنامهریزی و افزایش انسجام شبکه حکمرانی مشارکتی هستند. اداره منابع طبیعی و آبخیزداری با نقش مرکزی خود، به عنوان مهمترین بازیگر در این شبکه شناخته شد. علاوه بر این، شش سازمان با نقش واسطهای و شش سازمان با نقش توسعهای نیز شناسایی شدند که هر یک به نوعی در مدیریت و توسعه منابع طبیعی نقش دارند. به عنوان مثال، تعاون روستایی و فرمانداریها به توانمندسازی و ظرفیتسازی روستاها کمک میکنند. همچنین، شوراهای اسلامی روستاها و دهیاریها به عنوان واسطههایی برای جلب مشارکت عمومی و نظارت بر منابع طبیعی عمل میکنند. این نتایج نشاندهنده اهمیت همکاری بینسازمانی و نقش بازیگران محلی در حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی است.
طبق نتایج شاخص شاخص مرکز- پیرامون دست اندرکاران نیز به دو دسته تقسیم شدند. گروه 1 (مرکزی) با شاخص تراکمی 713/0شامل نهادهای کلیدی بود که نقش مهمی در مدیریت منابع و توسعه منطقه دارند و در مقابل، گروه 2 (پیرامونی) با شاخص تراکم 196/0 شامل دست اندرکارانی بود که به توسعه و مدیریت منطقه کمک میکنند.
نتیجه گیری: طبق نتایج بدست آمده روابط بین 17 دست اندرکار مرکزی با درجه ارتباطی بالا در حوزه منابع طبیعی استان فارس شناخته شد. سایر بازیگران شناسایی شده در شبکه همکاری بواسط روابط همکاری ضعیف از پویایی لازم برخوردار نبودند. اداره منابع طبیعی و آبخیزداری به عنوان مرکزیترین بازیگر، نقش کلیدی در مدیریت و حفظ منابع طبیعی دارد و پس از آن استانداری فارس و سازمان جهاد کشاورزی با نقشهای هماهنگی و نظارتی، بیشترین ارتباط را دارند. در مقابل، اداره کل راهآهن، اداره کل ثبت احوال و اداره کل میراث فرهنگی به عنوان سازمانهایی با کمترین ارتباط در این شبکه شناخته شدند. پدیده قابل توجه در ارزیابی حکمرانی سازمانی استان فارس تشکیل جوامع سازمانی هیبریدی در شبکه تصمیمگیری نهادی بخش منابع طبیعی استان فارس بود. روابط هیبریدی منجر به حکمرانی هیبریدی متشکل از جوامع سازمانی ترکیب یافته 2 تا 5 نفره شده است که عمده اقدامات مدیریتی را شکل میدهند. الگوی حکمرانی هیبریدی شکل گرفته متشکل از جوامع سازمانی با محوریت اداره منابع طبیعی تشکیل یافته است. این جوامع سازمانی عمدتا از 2 تا 6 عضو تشکیل یافتهاند که باتوجه به اهداف مشترک فعالیتی یا وظایف اجرایی مرتبط روابط همکاری آنها شکل گرفته و توسعه یافته اند. هیبریدها عموما به عنوان ساختارهای رابطهای با توجه به مسیرهای سازمانی و اهدافی که در حکمرانی دارند توضیح داده میشوند. بنابراین این مطالعه با شناخت و تعریف الگوی حکمرانی شبکه های هیبریدی در استان فارس مسیر همکاری سازمان ها در مدیریت منابع طبیعی استان فارس را شناسایی و هدفمند نموده است. این مطالعه میتواند موجب افزایش عملکرد و چابکی بیشتر اجزاء حکمرانی منابع طبیعی استان فارس بر اساس سیاستهای تنظیمی با الگوی شکل گرفته تدوین نمود که اثر آن مقابله موثرتر و دقیقتر با چالشهای حوزه منابع طبیعی منطقه است.
نسیم شعبانی؛ فرهاد آقاجانلو؛ نفیسه صلاحی مقدم؛ پیمان اکبرزاده اکبرزاده؛ مهدی خوشبخت
دوره 33، شماره 1 ، فروردین 1405، صفحه 21-30
چکیده
چکیده
سابقه و هدف
تغییرات اقلیمی بهعنوان یکی از عوامل اصلی تهدیدکننده برای رویشگاهها و پراکنش گیاهان بومی، در حال ظهور است. این تغییرات میتوانند تأثیرات گستردهای بر پراکنش گونههای گیاهی داشته باشند. گونه گیاهیآویشن ایرانی Thymus persicus تنها در نواحی خاصی از شمال غرب ایران یافت میشود و به دلایل نامعلومی در معرض خطر انقراض ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف
تغییرات اقلیمی بهعنوان یکی از عوامل اصلی تهدیدکننده برای رویشگاهها و پراکنش گیاهان بومی، در حال ظهور است. این تغییرات میتوانند تأثیرات گستردهای بر پراکنش گونههای گیاهی داشته باشند. گونه گیاهیآویشن ایرانی Thymus persicus تنها در نواحی خاصی از شمال غرب ایران یافت میشود و به دلایل نامعلومی در معرض خطر انقراض قرار دارد. این مطالعه با استفاده از مدل حداکثرآنتروپی (MaxEnt) به پیشبینی اثرات تغییرات اقلیمی بر پراکنش آویشن ایرانی در نواحی شمال غربی ایران پرداخته است. هدف از این تحقیق ارزیابی تأثیرات احتمالی تغییرات اقلیمی بر رویشگاههای این گونه و شناسایی مناطقی است که ممکن است تحت تهدیدات جدی قرار گیرند.
مواد و روش ها
در این پژوهش شهرستان ماهنشان استان زنجان و شهرستان تکاب در استان آذربایجانغربی واقع در شمالغرب ایران به عنوان منطقهی مطالعاتی انتخاب شدند. برای تعیین مکانهای حضور گونه آویشن ایرانی، ۷۰ سایت حضور بهصورت تصادفیطبقهبندی شده و بر اساس نقشه تیپبندی پوشش گیاهی استانها انتخاب شد که این نقاط به عنوان دادههای آموزشی برای مدلسازی مورد استفاده قرار گرفتند. همچنین، برای ارزیابی مدل، ۷۰ سایت حضور واقعی بهصورت میدانی و با استفاده از سامانه موقعیتیاب جهانی (GPS) در تیرماه ۱۴۰۳ در مناطق ماهنشان استان زنجان (محدوده جهتهای قله بلقیس) و شهرستان تکاب استان آذربایجان غربی برداشت شدند. برای مدلسازی پراکنش این گونه، از 30 متغیر محیطی شامل 19 متغیر اقلیمی در سه بازه زمانی حال حاضر 2024 (1990–2020)، 2070 (2060–2080) و 2100 (2080–2100) تحت سناریوهای SSP585 و SSP126 و مدل گردش عمومیIPSL-CM6A-LR، 3 متغیر فیزیوگرافی (ارتفاع، شیب و جهت شیب) و همچنین 8 متغیر فیزیکی و شیمیایی خاک استفاده شد. تمامی دادههای محیطی با نرمافزار ArcGIS 10.8 در مقیاس30 ثانیه (حدود یک کیلومترمربع) آماده گردید. در نهایت از مدل حداکثر آنتروپی (MaxEnt) به منظور مدلسازی پراکنش گونه آویشن ایرانی استفاده گردید.
نتایج
نقشههای پراکنش حال حاضر این گونه با دادههای اقلیمی تحت دو سناریو SSP585 و SSP126، به همراه دادههای خاک و فیزیوگرافی تهیه شدند. مقایسه بین تأثیر دادههای خاک و اقلیم بر پیشبینی پراکنش، با استفاده از شاخص AUC نشان داد که دادههای خاک (AUC=0.85) تأثیر کمتری در پیشبینی پراکنش این گونه دارند. این امر میتواند به دلیل عدم دسترسی به دادههایی مانند آلودگی منطقه به فلزات سرب و روی باشد که این اطلاعات به مدل وارد نشدند. این در حالی است که این عناصر به دلیل قرارگیری گونه آویشن ایرانی در نزدیکی معدن سرب و روی انگوران میتوانند تأثیر زیادی بر پراکنش این گونه داشته باشند. در ادامه، نقشههای پراکنش آینده گونه برای سالهای 2070 و 2100 با استفاده از دادههای اقلیمی و فیزیوگرافی تهیه شد. نتایج مدل نشان داد که مهمترین متغیرهای مؤثر بر پراکنش گونه مورد مطالعه شامل ارتفاع، Bio1، Bio10، Bio11، Bio6، Bio12،Bio17 ، Bio18 ، Bio5 و شیب میباشند. همچنین طبق نتایج به دست آمده آویشن ایرانی در مناطق با بارش سالانه 300 تا 500 میلیمتر، ارتفاعات بالای 2500 متر، دماهای کمتر از 8 درجه سانتیگراد و شیبهای بیش از 20 درجه پراکنش مؤثرتری داشت.
نتیجه گیری
نتایج مدلسازی پراکنش گونه آویشن ایرانی تحت سناریوهای SSP126 و SSP585 نشاندهنده کاهش قابل توجه مساحت مناطق مطلوب برای رویش این گونه در آینده است. در حال حاضر، مساحت منطقه مطلوب (با آستانه بهترین 0.3) حدود 550.4 کیلومتر مربع است که در سال 2070 به 377.4 کیلومتر مربع تحت سناریوی SSP126 و 252.2 کیلومتر مربع تحت سناریوی SSP585 کاهش مییابد. در سال 2100، این کاهش بیشتر شده و مساحت منطقه مطلوب به 181.2 کیلومتر مربع (SSP126) و 93.9 کیلومتر مربع (SSP585) خواهد رسید. این تغییرات نشاندهنده تأثیرات منفی تغییرات اقلیمی بر پراکنش گونه آویشن ایرانی است و ضرورت انجام اقدامات حفاظتی برای حفظ این گونه در برابر تهدیدات ناشی از تغییرات اقلیمی را برجسته میکند.
علی محبی محبی؛ علیرضا افتخاری؛ مهشید سوری؛ سعیده ناطقی
دوره 33، شماره 1 ، فروردین 1405، صفحه 31-40
چکیده
چکیده مبسوط
سابقه و هدف: تلاش برای مدیریت پایدار مراتع نیازمند ارزیابی و پایش در مقیاسهای زمانی و مکانی متفاوت است. شناسایی مهمترین تاثیرات اقلیمی و نحوه اثر آنها بر عوامل پوشش گیاهی، در زمینه مدیریت بهینه مراتع، امری ضروریست. قله سبلان سومین قله بلند کشور بوده و مراتع سبلان به عنوان قطب دامداری استان اردبیل شناخته می شود. با توجه ...
بیشتر
چکیده مبسوط
سابقه و هدف: تلاش برای مدیریت پایدار مراتع نیازمند ارزیابی و پایش در مقیاسهای زمانی و مکانی متفاوت است. شناسایی مهمترین تاثیرات اقلیمی و نحوه اثر آنها بر عوامل پوشش گیاهی، در زمینه مدیریت بهینه مراتع، امری ضروریست. قله سبلان سومین قله بلند کشور بوده و مراتع سبلان به عنوان قطب دامداری استان اردبیل شناخته می شود. با توجه به اهمیت مراتع سبلان در اقتصاد و معیشت ساکنان منطقه، حفظ آب و خاک و دیگر خدمات مهم، تنظیم یک برنامه مدیریت مناسب جهت بهره برداری دراز مدت از آن و تعیین مدلی برای پیش بینی درصد تاج پوشش و میزان تولید آن، ضروری می باشد.
مواد و روشها: برای بررسی شرایط فعلی مراتع سبلان و تعیین مدل، به اطلاعات پایه و سالانه از اطلاعات اقلیمی مانند بارندگی و دما و عوامل گیاهی مانند درصد تاج پوشش، تولید و وضعیت مرتع نیاز است. دستیابی به مدلی که بتواند بدون مراجعه حضوری، درصد تاج پوشش و تولید را با صحت و دقت قابل قبولی برآورد کند؛ از الویت های مدیریت مراتع منطقه می باشد. بر این اساس جهت شناسایی موثرترین عوامل اقلیمی و تعیین مدل مربوطه، به مدت 5 سال (1396-1400) سایت شابیل سبلان در استان اردبیل مورد ارزیابی و پایش قرار گرفت. عوامل گیاهی شامل درصد تاجی پوشش کل و میزان تولید و عوامل عملکردی یا مدیریتی شامل وضعیت و گرایش مرتع، طی دوره 5 ساله، مورد ارزیابی قرار گرفتند. ارزیابیها در یک سایت 50 هکتاری با نام شابیل در دامنه کوههای سبلان در بخش لاهرود شهرستان مشکین شهر با تیپ گیاهی Festuca ovina-Bromus tomentellus-Onobrychis cornuta انجام شد. این سایت به لحاظ صفات گیاهی و عملکردی یک منطقه معرف برای مراتع شمال سبلان می باشد. منطقه معرف دو هکتاری به ارتفاع 2805 متر درون سایت، برای اجرای طرح و ارزیابی در نظر گرفته شد. میانگین بارندگی دراز مدت 30 ساله منتهی به سال مطالعه آن 460 میلی متر می باشد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها ازآزمون General Linear Model در نرم افزار Minitab16 استفاده شد. برای بررسی و تعیین همبستگی دادههای محیطی و پوشش گیاهی و نیز برای شناخت موثرترین عاملها و پیش بینی مدل از آزمون همبستگی پیرسون (Pearson Correlation) و رگرسیون گام به گام (Stepwise regression) استفاده شد.
نتایج: نتایج تجزیه واریانس درصد تاج پوشش و تولید سالانه (Yield) طی سالهای مورد بررسی در سطح 1 درصد معنی دار بوده و نشان از اختلاف معنی دار بین سالهای مختلف ارزیابی می باشد. نتایج آزمون مقایسه میانگین دانکن در مقادیر پوشش و تولید نشان داد که بیشترین میزان پوشش و تولید در سال 1399 (یک سال بعد از بیشترین میزان بارندگی) و کمترین مقدار آنها در سال 1400 (خشکترین سال مطالعه) به دست آمد. نتایج ارزیابی وضعیت مرتع نیز نشان داد که بیشترین میزان کمیت وضعیت مرتع در سال 1399 و کمترین میزان آن در سال 1400 به دست آمد. در بررسی همبستگی بین شاخص های مورد مطالعه، درصد پوشش گیاهی با بارش پاییزه و زمستان در سطح 5 درصد همبستگی معنی دار مثبتی نشان داد اما تولید با هیچ یک از متغیرهای اقلیمی همبستگی نداشت. نتایج حاصل از انجام رگرسیون گام به گام نیز نشان داد که از بین شاخص های مورد بررسی، بارش پاییزه و زمستانه موثرترین فاکتور در پیش بینی درصد پوشش گیاهی و بارندگی کل و بارش پاییزه و زمستانه نیز موثرترین فاکتورها در پیش بینی تولید در سطح احتمال 5 درصد در منطقه بودند.
نتیجه گیری: سه شاخص مهم درصد تاج پوشش، تولید و وضعیت در نشان دادن تفاوت سالهای مختلف، خوب عمل کرده اند اما شاخص پوشش گیاهی از بیشترین همبستگی برخوردار بوده و با توجه به سهولت ارزیابی پوشش گیاهی نسبت به ارزیابی تولید، لذا ارزیابی سالانه درصد تاج پوشش به عنوان مهمترین فاکتور می تواند در تعیین مدل پیش بینی کمک شایانی نماید. با استمرار داده برداری می توان مدلهای قویتر و با صحت و دقت بیشتری برای برآورد درصد تاج پوشش و میزان تولید به دست
مریم صالحیلنده؛ معصومه موقری؛ نفیسه رنگزن؛ لیلا خلاصی اهوازی
دوره 33، شماره 1 ، فروردین 1405، صفحه 41-50
چکیده
چکیده
سابقه و هدف
پایش و بررسی اثربخشی اجرای هر نوع پروژه از جمله پروژههای اصلاح اراضی، مدیران مربوطه را در اتخاذ تصمیمات بهتر برای پروژههای آینده یاری میرساند. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثرات نهالکاری با گونههای اشنان (Boiss ex B .Seidlitzia rosmarinus)، شورگز (Tamarix passerinoides Delile ex Desv) و کهور پاکستانی (SW. DC. Prosopis juliflora) بر برخی خصوصیات شیمیایی، ...
بیشتر
چکیده
سابقه و هدف
پایش و بررسی اثربخشی اجرای هر نوع پروژه از جمله پروژههای اصلاح اراضی، مدیران مربوطه را در اتخاذ تصمیمات بهتر برای پروژههای آینده یاری میرساند. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثرات نهالکاری با گونههای اشنان (Boiss ex B .Seidlitzia rosmarinus)، شورگز (Tamarix passerinoides Delile ex Desv) و کهور پاکستانی (SW. DC. Prosopis juliflora) بر برخی خصوصیات شیمیایی، فیزیکی و هیدرولوژیکی خاک در بخشی از کانون ریزگرد شرق و جنوب شرق اهواز برنامهریزی گردید.
مواد و روشها
نمونههای خاک در چهار منطقه (شاهد (فاقد نهالکاری)، شورگزکاری، کهورکاری، اشنانکاری)، در دو فاصله (زیر تاج و خارج از تاج گیاه) و در دو عمق (30-0 و 60- 30 سانتیمتر) جمعآوری گردید. نمونههای خاک برداشت شده به آزمایشگاه منتقل شده و پس از تهیه نمونه خاک مرکب در سه تکرار برخی ویژگیهای فیزیکی (جرم مخصوص ظاهری با روش کلوخه، پایداری خاکدانهها با روش سری الک، مقاومت فروروی با دستگاه مقاومت سنج)، برخی ویژگیهای شیمیایی ( میزان pH خاک با استفاده از روش عصاره گل اشباع و با استفاده دستگاه pH متر، میزان هدایت الکتریکی با استفاده از عصاره گل اشباع و دستگاه EC متر، نیتروژن کل خاک با دستگاه کجلدال، فسفر قابل جذب با استفاده از روش اولسن با دستگاه اسپکتروفتومتر، پتاسیم محلول در عصاره اشباع خاک توسط دستگاه فیلمفتومتر و ماده آلی به روش احتراق) و برخی از ویژگیهای هیدرولوژیکی (رطوبت خاک به روش درصد وزنی) مورد اندازهگیری قرار گرفتند. ضمن اینکه شدت نفوذپذیری با استفاده از استوانههای مضاعف در دو نقطه (منطقه شاهد و منطقه نهالکاری) طی یک تکرار انجام شد.
نتایج
نتایج نشان داد که درصد نیتروژن، مقاومت فروروی و رطوبت خاک دارای اختلاف معنیدار در بین منطقه شاهد و مناطق نهالکاری شدند. نهالکاری با هر کدام از گونهها میزان مقاوت فروروی خاک را کاهش داد و بیشترین میزان این شاخص مربوط به منطقه شاهد و کمترین آن با اختلاف معنیدار مربوط به منطقه شورگزکاری و سپس کهورکاری بود. ضمن اینکه شورگزکاری و کهورکاری نسبت به منطقه شاهد میزان نیترژون خاک را افزایش و pH خاک را کاهش داده بود. همچنین نتایج مقایسه میانگین خصوصیات خاک در زیر تاج و خارج از تاج پوشش گیاه و در دو عمق مورد مطالعه نشان داد که در زیر تاج گیاه شورگز میزان هدایت الکتریکی عمق اول خاک کاهش و کربن آلی آن افزایش یافته است. اشنانکاری نیز همانند شورگزکاری سبب کاهش هدایت الکتریکی خاک و افزایش کربن آلی در زیر تاج گیاه شد با این تفاوت که افزایش کربن آلی در خارج از تاج گیاه نیز اتفاق افتاد. این در حالی است که کهورکاری باعث افزایش هدایت الکتریکی و pH خاک در زیر تاج گیاه در مقایسه با خارج از تاج آن شد. همچنین نتایج به دست آمده از معادله نفوذ کوستیاکوف در مقایسه میزان نفوذپذیری بین منطفه شاهد و منطقه نهالکاری شده نشان داد که نهالکاری در این منطقه، حجم آب نفوذی را نسبت به منطقه شاهد 124 درصد افزایش داده است.
نتیجهگیری
به طور کلی نتیجه این تحقیق در مورد گونه غیربومی کهور پاکستانی نشان داد که با وجود تأثیری که این گونه در کاهش مقاومت فروروی خاک و افزایش میزان نیتروژن خاک نسبت به منطقه شاهد داشته است از سوی دیگر موجب افزایش هدایت الکتریکی و pH در زیر تاج گیاه شده است. این در حالی است که کشت دو گونه بومی شورگز و اشنان منجر به کاهش هدایت الکتریکی و افزایش کربن آلی خاک در زیر تاج گیاه و حتی خارج از تاج گیاه (در مورد گونه اشنان) شده است . بنابراین با وجود تأثیرات مثبت گونههای بومی بر خصوصیات خاک در این مطالعه، کشت این گیاهان نسبت به گونه غیربومی کهور پاکستانی در اولویت قرار دارد.